پارسی – بهترین زبان الهامانگیز ، که خدای متعال به همه بشر روا داشته و آن را به قشری مخصوص نگردانیدهاست . اگر وحی و سخن گفتن با خویش را به پیامبران قطع دادهاست ، ولی زبان هدیهای است ، که به همه بشر ارزانی داشتهاست . حقیقتاً پارسی قدرت و ایجازی دارد ، که هنوز از اسرار پیچیده زندگی بشر است و زبانشناسان از تمام آن آگاه نیستند .
شما اگر در سراسر دنیا بگردید ، در بین فرهنگها غوطهور شوید ، همورز ادب فارسی چیزی پیدا نمیکنید . آن مجموعهای ، که بتواند همسنگ مثنوی باشد ، اثری ، که بتواند همرتبه آثار سعدی و حافظ باشد ، بتواند تنه بر تنه شاهنامه بزند یافت نشدهاست .
این ادب در دوام تاریخ از یکسو از فرهنگ و آداب و سنتها و تمدن کهن مردم تقذیه میکردهاست ، مینوشیدهاست ، که کهنترین تاریخ را با نام خود ثبت کردهاست و از سوی دیگر ، این ادب از زلال معرفت قرآن ، که پایان ندارد ، زلالی ندارد نوش میکند ، به همین خاطر است ، که در سراسر سرزمینهایی ، که شرقش ترکستان و چین بوده ، و غربش دریایی … شمالش حوزه سکونت تاتارها و جنوبش کشورهای عربی حاشیه خلیج پارس در سراسر این سرزمین این ادب زنده حاکم و پرجوش بودهاست .
چه گونه است ، که در دربار پادشاهان هندی سخنسرایان پارسیگو سر بلند نموده ، یک سبک شعر با نام سبک هندی کشف نمودند . در زمانی ، که سبک خراسانی و سبک عراقی رو به نزول میرود ، سبک هندی سر بلند میکند . چه گونه است این ؟ چه گونه است ، که مردمشناسان و خاورشناسان هنگامی ، که پیش از ورود کمونیست ها به سرزمینهای روسیه میآمدند و از احوال مردم تاتار پرس و جو میکردند ، میدیدند ، که تاتارها به غریبها ، که میرسند ، از آنها میپرسند ، ” آیا زبان اسلام میدانید یا زبان مسلمانی ؟ ” . و مراد آنها این بوده ، که اگر تو زبان عربی میدانی – زبان اسلام میدانی ، اگر زبان پارسی میدانی – زبان مسلمانی میدانی .
و همچنان مایه قید و جای افتخار است ، که مسلمانان جهان از چه ملتی ، که نباشند ، نماز را به زبان پارسی نیت میکنند ، یا عربی . در ریشه هم چنین هست ، که امام ابوحنیفه (ره ) نیت نماز را به عربی و پارسی روا دانسته است .و نامهای وقت نماز را به پارسی میگفتند و میگویند به مانند بامداد ، پیشین ، نماز دیگر ، شام ، خفتن ، و واژه ” نماز ” هم پارسیاست . برای اثبات آشکارای سخن خود ، تاکید مینمایم ، که اگر شما سفر به کشورهای ترکزبان ، کنید میشنوید ، که در زبانهای مردم آن منطقهها و در تابلو داخل مسجدهایشان نامهای وقت نماز را با زبان پارسی میگویند و مینویسند و نیت نماز میکنند . سپاس بر آنها ، که درک کردهاند ، پارسی زبان علم و دین است و این نیازشان را در پس هیچ غرضی روی پوش نکرده اند و از واژههای پارسی کار میبرند . اما متاسفانه ، افسوس و صد افسوس ، که ایران امروزه ما از زبان خود روی گردانیده ، در آن جای به جای نماز بامداد – فجر بجای پیشین – ظهر ، به جای نماز دیگر – عصر ، به جای شام – مغرب ، به جای خفتن – عشا را کار میبرند . و زبان علم و گفتگو نیز در ایران زیر واژه و اصطلاحات عربی و انگلیسی و فرانسوی و دیگر زبانها پایمال شدهاست .
چه گونه است ، که این زبان زبان مسلمانیست ، چون شما هر قدر دانشمند و عالمی سراغ دارید ، که چون ستارهای به تارک آسمان علم و ادب در تمام سرزمینهای اسلامی میدرخشد بیش از هشتاد درصد آنها پارسیگوی و ایرانی بودند . بخارا ، که با نام محمد ال – بخاری شناخته میشود ، یا ال – بخاری ، که بخارا را معروف نمودهاست ، صحیح بزرگیترین را برای عالم اسلام داشته ، که کتابش بعد قران صحیحترین کتاب شمرده میشود پارسیگوی بود ، امام مسلم پارسیگوی بود ، امام نوایی پارسیگوی بود ، صاحب سنت ترمذی ، که نام ترمذ گواه است ، پارسیگوی بود . اگر به فلسفه برسیم ، ابوعلی سینا پارسیگوی بود ، به مورخین برسیم ، پدر مرخان طبری پارسیگوی بود . در تفسیر برویم ، بیضوی پارسیگوی بود ، امام فخری رازی پارسیگوی بود …
و این ادب به قدری قوت داشت ، که اگر این نیرومندیش نبود ، پس از حمله مغول نام و نشانی از ایشان نمیماند . قدرت و قوتش چنان زور بود ، که مغول بدون فرهنگی ، برخواسته از کوه و صحرا را ، که ناآشنا با آداب و رسوم و شهرنشینی بود ، در خود حل کرد ، مسلمان کرد و از فرهنگ و تمدن خویش در جان او تزریق کرد ، در جان او فرو نشاند . این همه قدرت ادب پارسیان است .
به گونهای ، که سلاطین مغول آخرینشان میشود ، سلطان محمود غزنوی به خود تخلص خدابنده را گرفت . چرا این خاصیت به وجود میآید ، کسی نکاویده است ، جستجو نکردهاست و متاسفانه کسانی ، که آمدند و خواستند ، در این فضا پژوهش کنند ، مرید ادب پارسی و پابند ارزشهای دینی این سرزمین شدند . خاورشناسانی بودند ، که با انگیزههای نادرست به میدان آمدند ، کم بودند ، بلی این خاور شناس روس عاشق این ادب شد و در ایران مفتون شد ، به مانند هانیا .
چنین نفران بسیارند ، که عاشق این ادب بوده ، در ایران مفتون شدند . بزرگترین دانشمندان دنیای غیر پارسیزبان بوده ، اولآ از این چشمه ادب و حکمت پارسی نوش کرده ، تنها بعد مشهور گشتند . مثلاً شكسپیر در تنهایی ، بدون نوشیدن کاسه آبی از دریای ادب پارسی نمیتوانیست ، شکسپیر بشود . یا تولستوی رگهای آشنایی با این فضا ، در نزد او ، در سرزمین او بسیار بود ، کی نوشیده ، که توانیست صاحبنام بشود .
ادب پارسی میراث بزرگ بشریت است ، مال یک قوم نیست . و در تمام کتابخانههای دنیا ناوابسته به آن ، که به زبان آشنایی ندارند ، خط را ندانند ، باید از این کتابها را به ذخیره نگه دارند . از مثنوی ، از شاهنامه ، از دیوان حافظ ، از كلیات سعدی و از دیوان عراقی ، از دیوان خواجوی کرمانی ، از كلیات نظام گنجوی ، از كلیات سنایی غزنوی ، از بیدل دهلوی … . .
زبان برای فرهنگ به مانند آن خیمه ، که یک تیرک یا ستون در این خیمه است ، که این خیمه را سر و پا نگه میدارد ، اگر آن تیرک را بگیرید ، خیمه بر زمین میافتد و این خیمه دیگر نخواهد بود ، به جز یک پارچه بیخاصیت . زبان نقش آن خیمه را دارد . برای فرهنگ ، هیچ چیزی نمیتواند ، به مانند زبان برای زنده بودن فرهنگ ، چست و چالاك بودن فرهنگ کار کند . اگر مردمان فرهنگی ، مردمان از یک فرهنگ در یک اقلیت قرار بگیرند ، در گام نخست این گام زبان است ، که ایشان را مستحکم نگاه میدارد . در گام دوم این عقیده است . تاریخ گواه است ، که ما تاجیکان پس از گرفتاری به حکومت کمونیستی حال و روز بدی پیدا کردیم . و زبان ما شد معرض هجوم . چه گونه زبان ما معرض هجوم شد ؟ تا جایی ، که به همگان معلوم است ، خط یک نشانه فرهنگداری و زبانداری و ملتداریست . اگر زبان را خواهیم فهمید ، باید نوشته او را دانیم و آشنا باشیم ، پس کمونیست ها آمدند ، خط را دگرگون کنند . و در این حالت ، ما نه تنها از جانب کمونیستها فشار و مورد هجوم قرار داشتیم ، بلکه از جانب ترکان و ازبكان و اقوام ترکزبان مورد هجوم قرار داشتیم . این رقابتها در سمرقند و بخارا از آن زمان شروع شده بود .
از دوران استالین منطقه ازبکنشین میخواستند ، درست کنند ، سرزمینی برای خلق ازبک میخواستند بتراشند .
مرگ بر آن کسانی ، که دبیره ما را ، الفبای نیاگان ما را عوض کردند و مرگ بر طرفداران این خط پیرلیک، که پیش از آنی ، که با زوری و ستم بر بالای ما بار کردند ، آنها فکر نکردند ، که ما در الفبای نیاگانمان سه نمود حرف ” س ” ، چهار نمود حرف ” ز ” ، دو نمود حرف ” ه ” ، دو نمود حرف ” ت ” ، که داریم ، آخر چه گونه اینها را به حروف پیرلیک پیدا کنیم و بنویسیم ، تا معنای کلمه دیگر نشود . و کمونیست ها بر ما فشار میآوردند ، که در حروف پیرلیک دو نمود حرف ” ش ” باید داشته باشیم ، زیرا به ادعای آنها حرف “ش” با نمود ” щ ” یا ” щ ” نوشته میشود ، در حالی ، که زبان ما نیاز به این گونه حرف ندارد . یعنی توهین میدانستند ، اگر ما این نام را با ش نوع اول پیرلیک بنویسیم .
یعنی تا این جا زبان تاجیکان را مورد فشار و هجوم قرار دادند . در افغانستان هم به گونه دیگر ، در دوران داودخان و ظاهرشاه و پیش از آن و پس از آن هم سیطره زبانی را میخواستند ، پشتون بدهند . منتها در افغانستان زبان پشتو قادر رقابت به پارسی نبود ، دو – سه تا کلمه جعل کردند ، پهنتون و پپنتون .
اما برای دانش اموزی ، که به دانشگاه میرفت ، زبان مورد استفاده پارسی بود . بعد آن جا برای این ، که این پیوند قومی بین افغانستان و ایران را کاهش بدهند ، نام زبان پارسی را ” دری ” عنوان دادند . همچنان ، که کمونیست هابرای این پیوند را کاهش بدهند ، نام زبان پارسی را در تاجیکستان ” تاجیکی ” گفتند . خوب ، باز هم بکنند ، ولی دانسته باشند ، که حقیقت را با این نامگذاریها دگرگون کرده هرگز نمیشود . زیرا کمونیست ها حالا کجایند ، نابود و نیست تاریخند ، اما حقیقت آشکاراست ، زنده است ، سربلند است . همه میداند ، که زبانی با نام زبان تاجیکی ، افغانی یا ایرانی در تاریخ و ادبیات و هیچ شاعر و نویسندهای از پارسیزبان نام نبردهاست ، به جز پارسی و فارسی .
خوشبختانه ، امروز از عائلههای تاجیک در تاجیکستان اکثریتشان آزاد خوانده و نوشته میتوانند ، با الفبای نیاگان خود . زیرا اکثریت پدران فرزندانشان را در خانه راه نمیدادند ، تا زمانی ، که خط نیاگان خود را نمیآموخت . از این جاست ، که بسیاری از جوانان با یک اشتیاق خط نیاگان خود را مینویسند و میخوانند ، هرچند حکومت تاجیکستان کمترین قدم خود را برای آموزانیدن الفبای نیاگان خود بر نمیدارد . و با این غفلت روی سیاه و ننگ بیشمار در طول تاریخ برای خود خواهد خرید . اینها اگر با عشق نام خودشان هم کار میکنند ، باید برای این مردم تشنه شرایطی به وجود بیاورند ، زمینهای فراهم کنند ، که مردم به خط نیاگان خود برسند . اگر بازگشتی به خط پارسی کنند ، آن میراث کهن اجدادیشان را به راحتی خواهند فهمید ، دیگر این الفبای چروکیده و پژمرده پیرلیک در برابر آن معنا مقاومت نخواهد کرد . اگر میخواهد ، مثنوی بخواند ، میفهمد ، که این معنا چیست یا صبا را در شعر حافظ به یک معنای دیگر نمیخواند ، بلکه به معنای خودش میخواند . خط مورد نیاز تاجیکان باید به همان خط پارسی نیاگان خود برگردد . به گمان غالب یک بیداری ، یک هشیاری در مردم تاجیک رخ خواهد داد و از سوی گمراهی و گمنام به سوی اصل و ریشه و نیاگان خویش خواهند گشت .
خیرالدین عبدالله