از تمام این و آن گمکردگان ،
زشتروتر نیست در روی جهان .
آن که گم کرده زبان مادری
حرف گوید با تو با چندین زبان
(لایق)
امروز بیشتر مردم ما در غم یک پاره نان و فرزند و زنند نه در اندیشه نام و فرهنگ و زبان خود . زبانی که ما تاجیکان امروز به و افتخار کنان زبان دولتی نامیده میفخریم ناگفته نماند ، که سخت آلوده و ناسفته است .
علامت و نشانههایی ، که زبان تاجیکی اصیل را به ورطه هلاکت نزدیک کرده به یک زبان نیمه روسی و نیمه ازبكی مبدل کرده است از نظر بنده این گویشها به زبان ازبکی و روسی آمیخته کردن است .به همه ما معلوم است ، که زبان شهرهای بخارا ، سمرقند ، اوراتپه و خجند بی شک و شبهه از تأثیر ترکتازی ازبکی و اختلالات لغت ادادهای ازبکی خال نیست .
” آته ” (پدر ) ، ” آچه ” (مادر ) ، ” اکه ” (برادر ) ، ” کلین ” (عروس ) ، ” کیاو ” (داماد ) ، ” قتق ” (دوغ ) ، ” ملتق ” (تفنگ ) ، ” قلق ” (رفتار بد ) ، ” قازان ” (دیگ ) ، ” قاشق ” (چوچه ) ” چملق ” (چادر\پرده ) ، ” قلمفور ” (زنجبیل ) ” یورت ” (خیمه ) ، ” قرینداش ” (آشنا ) … مثل اینها بیشمار کلمات و عبارههای تاجیکی ، که گنجینه بیبهای زبانند ، رو به نابود آورده اند . عامل دیگری ، که زبان را از اصل خود بیشتر گسسته کرده توانیست چهطوری ، که در بالا ذکر کردیم گویشها به زبان روسیاست . به همگان معلومست ، که در زمان اتحاد شوروی زبان روسی حكمفرما بود . به این خاطر به زبان تاجیکی هزاران کلمههای روسی و به اصطلاح روسی – انتیرنتسانلی وارد گردید ، که تا بحال در ادارات حکومتی، وزارتخانهها ، دانشکدهها … . .یک بیاحترامی محض نسبت به زبان تاجیکی حکمفرما بوده از سبب زبان خود را خوب ندانسته در سخنرانیها از کلمات روسی استفاده میکنیم ؛ ستدینت (دانشجو ) ، انستیتو (دانشسرا ) ، انویرستیت (دانشگاه ) ، فكلتیت (دانشکده ) ، … . .
پراكرار ( دادستان ) ، سودی (دادگستر ) ، اایراپارت (فرودگاه ) پاوارات (گردش ) سمالیات (هواپیما ) ، … … . اینها و صدها نمونههای دیگری ، که برای آوردنشان در این جا مجالی نیست ، از گذشتههای صدساله به بیماری گرفتار کردن زبان تاجیکی آگاهی و گواهی میدهند .
اگر چنین است ، پس از گذشت صد سال دیگر زبان فارسی تاجیکی تا چه اندازه از اصل خود دور خواهد رفت ؟ یا شاید کاملاً از بین رود و تنها کارشناسان ( مثل خطش ) آن را همچون ” زبان نیاگان آموزند ” ؟ یا شاید صد سال پس نبیرگان ما ” شاهنامه ” فردوسی و دیگر نوشته جات و نظم عالمگیر فارسی را در ترجمه بخوانند . پوشیده نیست ، که امروز وقتآ فرزند تاجیک را کتاب شاهنامه یا گلستان و مثنوی را داده، می گویی بگیر خان درجواب می شنویم از آنها ، که ” ما کتاب ایرانیها را خوانده نمیتوانم ” .پس از شنیدن این جواب چه گفتنمان را ندانسته مرگ بر دشمنان خط و زبان فارسی و مرگ بر خائنان ملت فارسی تاجیک گفته در فهماندن میدرایم .
از هیبت تاریخیش آواره بجا ماند .
یک باغ پر از آفت و بیمار بجا ماند .
بلی به همگان معلومست سبب از اصل خویش دورشدن و گمراه و گمنام ماندن جوانان امروزه . یقیناً زیان همان گروه دستپرور پانترکان و روسهایند ، که در بین مردم سیاست پانترکیسم را پیش برده تاجیکی را از فارسی جدا دانسته ، مقابل احیای الفبای نیاگان بوده ، خود را همچون میلت فارسی تاجیک نی و ” تاجیکی نو تاجیکستانی (عصر 20 ام فرزندان شرو ) ” شمرده تشفیقات ضد زبان و ملت فارسی تاجیک میبرند .این گمراهان وقتآ زبان فارسی را از تاجیکی جدا دانسته خط نیاگان را بیگانه میشمارند . پس چه حقوق دارند ، که شاعران اصیل فارس را ” از خود ” میکنند . فردوسی در کجا گفتهاست ، که ” عجم زندهکردم بدین تاجیکی . بلکه فردوسی به صراحت تمام میگوید ، زبان من فارسیاست ” عجم زنده کردم بدین پارسی ” . یا در گجا شنیدید ، که گفتهباشند ” رودکی پدر شعر تاجیكی ” . همه مردم فارسی زبانان جهان رودکی را پدر شیر فارسی میحسابند نه تاجیکی . یا تا بحال در هیچ ترجمه روسی ، انگلیسی ، آلمانی ، فرانسوی شرقشناسی یا ترجمانی را دیدید ، نوشته باشند ، که شعر رودکی ، فردوسی ، سعد ، مولانای رومی ، خیام … . از زبان تاجیکی ترجمه کرده شدهاست . در همه جا «پیریفاد س پیرسدسكاگا » (ترجمه از زبان فارسی ) نوشته شدههاست . پس معلوم می گردد ، که زبانی بانام تاجیکی تا این دور نبودهاست . ما تاجیکان معروفیم در جهان با زبان ” فارسی دری ” ( فارسی خراسانی یا فارسی ماوراءالنهری ) .
باک نی ، گر داوری گم کردهاست ،
یا امید سروری گم کردهاست .
زهر بادا شیر مادر بر کسی ،
کو زبان مادر گمم کردهاست .
(لایق )
فارسی یا تاجیکی
از نظر علم زبانشناسی تاریخ تحول فارسی را ، که از جمله زبان مادری ما نیز هست ، عالمان و مورخان زبانشناس به سه دور بخش کردهاند : فارسی باستان ، فارسی میانه و فارسی نوین . و در این دورهبندی اسمی از ” تاجیکی ” نیست . اگر ما به تاریخ ادبیات بیش از هزارسالههای خود نگریم بزرگترین آثار فارسی را (پارسی ) بخارایان و بلخیان و ایرانیان ، که در دامان سامانیان به کمال رسیده بودند ، نوشته اند . هیچ شاعری از فردوسی تا آخرین شاعر كلاسیك فارسی تاجیک محمد اقبال در هیچ جایی ندیده ام گفته باشند ، که ما تاجیکی نوشتهایم ، بلکه فرمودهاند ما فارسی یا دری گفتهایم :
بسی رنج بردم در این سال سی ،
عجم زنده کردم بد – این پارسی !
(فردوسی)
شکّرشکن شوند همه طوطیان هند ،
ز – این قند فارسی ، که به بنگاله میرود !
(حافظ)
گرچه هندی در عذوبت شکّر است ،
طرز گفتار دری شیرینتر است !
(اقبال)
نظامی ، که نظم دری کار اوست ،
دری نظم کردن سزاوار اوست !
(نظامی )
ما مردم فارسی تاجیک بعد از برهم خوردن شوروی کمی با ننگ و عار و ناموس شده دست به دست و متحد گردیده تا جایی به اصل خود برگشته در قانون زبان کشور واژه ” فارسی ” در قوسین باشد هم توانستیم وارد کرده . اما افسوس و صدافسوس که از ناآگاهی و نادانی یا از خیانتکار سال 1994 دست بر اشتباه نابخشودنی زدیم ، که هرگز داغش از دل مردم فارسی تاجیکی اصیل تا به روز قیامت نخواهد رفت . سوءقصد به یکی مقدسات ما ، یعنی به زبان مادریمان با حرص و حسادت و نفرت تمام ” فارسی ” – را حتی در قوسین هم نگذاشتند . و دشمنان خط و زبان فارسی تاجیک دانسته باشند ، که این خیانتکاریشان فراموش نشدهاست و در تاریخ با جزئیاتش باقی خواهد ماند .
ما این را باید دانستهباشیم ، که اگر ما به منطق این بیخردان عمل کنیم ما چهطوری ، که سمرقند و بخارا و الفبای نیاگان خود را از آن خود ندانسته از دست دادیم زبانراهم از دست داده همه شاعران کلاسیک خود را فارس و ایران دانسته غلام زرخرید پانترکان و روس ها شده میمانیم . و هر یک فرد تاجیکی اصیل دانسته باشد ، که ثمرکند و بخارا را مال خود نشمردن و حرف و زبان فارسی را حرف و زبان خود نشمردن این از مادر خود روی گردانیدن است . ما تاجیکان بی الفبای نیاگان خود هیچیم زیرا از 100 % میراث گرانسنگ فرهنگمان همگی 5 % به خط سیریلک دستیاب است و تمام و از باقیماندهاش بیخبریم . با این احوال ، پس چگونه میتوانیم از خط فارسی در شناخت گذشته خود بینیاز باشیم ؟ .
تنبلی و بیاعتبار یا دشمن
امروز چرا ما بهحرف خود دوباره بر گشته نمیتوانیم .ازبکان با آن سادگی تركانهاشان توانستن بعد برهم خوردن شوروی از خط سیریلیک به لاتین گذرند . اما ما باشیم از خط 1000 ساله نیاگان خود روی گردانیده می گوییم این خط به ما بیگانه است یا بهانهای را پیش آورده می گوییم اگر ما بخت نیاگان خود بر گردیم از جامعه قفا میمانیم . بیگانه پرستی و تركتازی هامان تا حدی رسیدهاست ، که پسر تاجیک زبان و مکتب خود را مانده در كالج های ترکی زبان ترکی میآموزد . در شهر باشد مردم شهر زبان و آئین تاجیکی را مانده سرلباس مردم اروپا را ، که تمام بدنش نمایان است پوشیده سر و روی خود را رنگ کرده دنباله روی کور کورانه به بیگانگان کرده ، اصولا بین خود با زبان روسی گفتگو کرده ، حتی نامهای خود را از تاجیکی به اصول روسی گردانیدهاند .و اینچنین در سینما باشد وقتآ نام یک سراینده در روی آیینه سینما نوشته میشود با حروف لاتین نوشته نمایانده میشود نه به سیریلیک ، که حرف نیاگانمان بهتر از خط لاتینی امروزه ترکنژادان نباشد . یا نقطه دیگر این ، که گاهی در موبایل پول میگذاریم در جواب از ” سمس ” با حروف لاتین و با دالار آمریکای نشان داده میشود نه به پول ملی و نه به حروف نیاگان .
در پایان این گفتهها گفتنیم ، که تا به خط نیاگان خود رو نیاوریم و زبان را از برساختههای پانترکیسم و روسی پاک نسازیم ، زبان فارسی خود را دوست داشته زبان مادری خود نشماریم و دوباره برقرار نکنیم ما تاجیکان هرگز با زبان ادبی خویش گفتار و نوشتار سالم نخواهیم داشت . این خودبزرگ بینیهای بیپایه و بیمایه را بایست کنار گذاشته ، از پی برگشت به خط و زبان ادبی فارسی تاجیکی گشت .