من ‌زبان پارسی را پاسداری می‌کنم ،

هم بیان خویش را فرهنگداری می‌کنم .

خون دل خوردم مدام و با سرشک دیده‌ام ،

گلشن باغ ادب را آبیاری می‌کنم .

زبان ایران ، افغانستان و تاجیکستان پارسی است . اما متأسفانه ‌زبان پارسی را در افغانستان دری و در تاجیکستان تاجیکی می‌نامند ، که این یک اشتباه محض است .

و خطاب به همه همزبانان گرامی می‌کنم ، که هر کسی اگر : تاجیک را از فارس جدا کند و ‌زبان تاجیکان را ‌زبان پارسی نداند و مرکز تمدن پارسی‌زبانان جهان بخارای شریف را سرزمین خود نشمارد . اگر خط و ‌زبان ملت تاجیک را فارسی ندانسته ضدّ برگشت به الفبای نیاکان برآید . آشکار و آشکارا می‌گویم ، که چنین شخص دشمن ملت تاجیک بوده در بین تاجیکان سیاست حکومت شوروی و یا سیاست دشمنانه پان‌ترکیسم را خائنانه تبلیغات می‌برد … .

و اینچنین ‌زبان فارسی را ‌زبان دیگر دانستن و ‌زبان دری را ‌زبان دیگر دانستن این همه یک اندیشه کاملاً باطل و نارواست ، که از طرف سیاست‌ مداران شوروی و پان ترکیسم بعد سرزمین بخارای شریف را از دستمان گرفتن این اندیشه نادرست ناروا را در ذهن مردم عوام به زوری جا کردند .

و پوشیده نیست ، که تا به حال مردم دور از فرهنگ عامه در این عقیده نادرست ناروا در باورند .

تاریخ گواه است مردم گواه است هنوز هم آن قدر وقت زیادی نگذشته‌است ، که فراموش شده باشد . شاهدان زنده‌اند و می‌دانند ، که حکومت شوروی چه گونه سرزمین‌های قلمرو ما را به ستان و ستان‌ها تقسیم کرده در آن اوباشان بیخان و بی‌نام را در آن خان و خاتون کردند . خط ما را از فارسی به لاتینی و از لاتینی در یک مدت کوتاه یک‌چند‌سال به كیرلیک یا سیرلیک برگرداندند و ‌زبان پارسی را سخت زیر تأثیر ‌زبان روسی و ازبکی قرار دادند . اینچنین زبانمان را از نام فارسی به تاجیکی برگرداندند ، که این یک خطای بزرگ نابخشیدنی است . متاسفانه تا به حال چونین است .

اینچنین در کشور نوبنیاد افغانستان در سال‌های دهه سیم سده 20 ام در دوران حکومت ظاهرشاه بجای فارسی کلمه دری گنجانده شد .و اینچنین چندین بار‌ها کوشش کردند خط فارسی را به لاتینی یا كریلیک برگردانند مثل تاجیکستان ، لیکن خوشبختانه به آرزو‌های ناپاک و دشمنانشان نرسیدند . اما از دیگر طرف توانستند ‌زبان پارسی را در سرتاسر افغانستان با‌زبان‌های انگلیسی ، هندوی ، پشتونی آمیخته کنند .

خلاصه این ، که در میان یک ‌زبان واحد دیوار‌هایی بنیاد کردند با سیاست‌های غلط نادرست خود . تا پارسی زبانان را از یکدیگر بیگانه ساخته نام و ‌زبان و نشان فارس را ریشه‌کن کنند از جهان هستی .

ما چی خرد و چی بزرگ باید با هم باشیم ، دست همدیگر را بگیریم ، در هر کجایی باشیم ، چون تاجیک و فارسی‌زبانی را ببینیم ، چی خراسانی باشد و چی ورارودی و چی ایرانی آغوش گرم خویش را به او باز کنیم ، به گذشته پر‌افتخار و فرهنگ ملیمان ، که با گهواره‌های تمدنمان سمرقند و بخارا ، بلخ و هرات ، کابل و شیر‌آز ، اصفهان و خجند پیوند ناگسستنی و ریشه از آئین زردشتی دارد و شعارش هم ” پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک ” است ، ارج گذاریم و گامی دور از آن ننهیم و همه در اندیشه آینده نیک و درخشان با خراسان بزرگ یا ایران بزرگ باشیم ، تا این یکپارچگی ما را در گیتی نیرومند‌ترین مردم گرداند . .

به فرموده استاد لایق ” ای کاش ، ما همه این را ، چی خرد و چی بزرگ ، می‌دانستیم … ”

اگر ما همه می‌دانستیم ، که در قرآن مجید در سوره محمد آمده‌است ، که ” … اگر شما روی ( از دین حق ) بگردانید ، خدا قومی غیر شما ، که مانند شما بخیل نیستند ، به جای شما پدید آرد . (از رسول اکرم سوال کردند : مراد از آن قوم کیستند ؟ حضرت دست به شانه سلمان فارسی زد و فرمود : قوم آن مرد ، که اگر علم در ثریا باشد ، مردان فارس بر آن دست یابند ” ) ؛

اگر ما همه از استناد به ” برهان قاتع ” می‌دانستیم ، که این گفته ” زبان اهل بهشت ‌زبان عربی و فارسی‌است ” حدیث رسول اکرم بوده‌است ، هرچند پیرامون منسوبیت آن به محمد (س ) دانشمندان گا‌ها شک دارند ، اما از این بیت ابوالقاسم عنصری بلخی ، که می‌فرماید :

چو با آدمی جفت گردد پری ،

نگوید پری جزء به لفظ دری ،

می‌توان حدس زد ، که عنصری با تکیه به این حدیث نبوی بیت بزرگ افتخار‌انگیز خود را گفته‌است ؛

اگر ما همه می‌دانستیم ، که در عین اقتدار دولت سامانیان ابرمرد شعر فارسی ابوالقاسم فردوسی در سی و پنج سالگی به بخارا ، به قبل اسلام بلاد شرق می‌آید ، تا شکوه و عظمت و وسعت دولت‌داری سامانیان را ، که در طول 110 سال قمری در پهنه صحنه تاریخ قد الم کردند ، از خود چی ابتکار و شجاعت ، میدان‌گیری و قهرمان‌هایی روی کاغذ آوردند ، ‌زبان دری را بر فراز تخت عاج آفرینش‌های جاویدانی نشاندند ، استاد رودکی را برحق آدم الشعرای نظم فارسی خواندند و یادگار و یادمان خود را در پیشینی پر‌افتخار ایران ثبت کردند ، ببیند و در ” شاهنامه ” به بانگ بلند بگو‌ید : عجم زنده کردم بد – این پارسی ! ؛

اگر ما همه می‌دانستیم ، که امیر اسماعیل سامانی به ‌زبان فارسی زیاده اهمیت می‌داده و توجه بسیار داشته و فرمان‌های خود را به ‌زبان فارسی صادر می‌نموده‌است ؛

اگر ما همه می‌دانستیم ، که اتشخانه ماخ بخارا با استیلای مسلمین به مسجد جامی ماخ مبدل گشت و با فرمان قتیبه بن مسلم مردم به مسجد جامع می‌آمدند و این سردار اسلامی برای جذب مردم به نماز دو درم می‌داد ، اما جالب‌تر این که مردم بخارا ابتدا در نماز قرآن را به فارسی می‌خواندند و عربی را نمی‌توانستند بیاموزند ؛

اگر ما همه می‌دانستیم ، که ” اگر سامانیان به جهان‌بانی نمی‌رسیدند ، ایران و ایرانی چنان به تمدن و ‌زبان تازی مستهلک می‌شد ، که امروز چون مصر و شمال آفریقا و سوریه و عراق ، جزء قلمرو ‌زبان و تمدن عرب به شمار می‌رفت ؛

اگر ما همه می‌دانستیم ، که حکیم نظامی گنجوی در داستان ” لیلی و مجنون ” :

ترکی صفتی وفای ما نیست ،

ترکانه سخن سزای ما نیست ،

آن ، ک – از نسب بلند زاید ،

او را سخن بلند باید !

می‌گوید و منظور او از نسب بلند نسب ایرانی و سخن بلند سخن ناب فارسی دری بوده‌است ؛

اگر ما همه می‌دانستیم ، که چون یکی از دانشمندان معاصرش به علامه اقبال می‌گوید : اشعار شما برای ما زندگی‌بخش و آزادی‌بخش است ، شما راهنمای ما هستید ، ما فارسی نمی‌دانیم ، شما به ارد و شعر بگویید ، اقبال به ‌زبان انگلیسی چنین پاسخ می‌دهد : ” این اشعار به من به ‌زبان فارسی الهام می‌شود ، ‌زبان روحیه من فارسی است ” ؛

اگر ما همه می‌دانستیم ، که ملک الشعرای بهار می‌گوید : ” چون بعد از اسلام مردم بخارا و سمرقند کتاب‌های نظم و نثر را به ‌زبان فارسی دری نوشته اند و شعرای خراسان هم بد آن ‌زبان شعر گفته اند و این ‌زبان به تدریج به سائر ایران سرایت کرده‌است ، می‌توانیم ، مقین شویم ، که ‌زبان فارسی دری همان ‌زبان مردم بلخ و بخاراست و در واقع ‌زبان سغدی و اهالی بلخ و بخارا و خراسان و ‌زبان مانی همه یکیست و اصل آن ‌زبان پارسی‌است ” ؛

اگر ما می‌دانستیم ، که یکی از دانشمندان بزرگ ایرانمان زنده یاد سعید نفیسی می‌گوید : ” در شمال و شرق ایران امروز سرزمین بسیار حاصلخیزی واقع است ، که ما دلبستگی مخصوص به آن داریم .بسیاری علمای بزرگ عقیده دارند ، که نژاد آریایی در آن سرزمین ، در دامنه کوه‌های هندو‌کش در کنار رود‌های جیحون و سیحون نخستین روز‌های زندگی خویش را گذران‌ایدهاند . کتاب آسمانی ایران قدیم ، یعنی اوستا کشوری را نشان می‌دهد ، که آب و هوای آن خلد زمین بود و اجداد ما نخست در آن جا پرورش یافتند و به قرینه‌ای می‌توان یافت ، که مراد همان ارز موعود ایرانیان و همین خطه دلکش سواحل جیحون و سیحون است . علمای تاریخ عقیده دارند ، که ما ایرانیان از آن جا آمده‌ایم و ایران امروز به منزله خانه دوم ماست ” ؛

آه ، آه ، اگر ما همه این نکته‌های برجسته را ، بلکه بیشتر از این را می‌دانستیم و می‌دانستیم ، که سرچشمه‌دار ‌زبان فارسی دری — ‌زبان اهل بهشت ، ‌زبان پریان ، ‌زبان زنده‌ساز و زنده‌نگاهدار عجم ، ‌زبان پیروز بر غاصبان عرب ، ‌زبان نجیب زادگانی مثل نظامی ، ‌زبان روحیه علامه اقبال ما ، به اصطلاح ایرانیان شرقی بوده ایم ، یعنی بخارا و سمرقند و بلخ و خراسان مهد زایش و بالش و گسترشی این ‌زبان بوده اند ، امروز آن را به چنین خواری ، زبونی ، پر‌شکستگی ، بی‌مایگی و بیزاتی نمیكشاندیم یا دست کم تا می‌توانستیم ، صاحب‌آن غم‌خار و دلسوزی از مسکو یا دیگر جای یا از میان كلمشكستگان و زبانگمكردگان خود بی خبر و خدا بی خبری منفعت‌جوی پَلَهبین بومی پیدا کند و آن را به سه شاخه– فارسی ، دری ، تاجیکی از هم جدا کنند ، به آن باز شاخ و شاخچه‌هایی ببندند و هر کدام را جدا بیاموزند و گاه – گاه میان آن‌ها مانند‌هایی کشف کنند … البته ، این هر رنگ کردن‌های اجانب معلوم است ، غرض از سه شاخه ساختن یک دریای زلال ‌زبان فارسی سه پاره کردن خراسان بزرگ بوده‌است .

دشمنان خاک بر این کار همی‌اندازند ،

ورنه من پاک‌ترم ، پاک‌تر از آب زلال .

آه ، آه ، اگر ما همه می‌دانستیم ، که خاک اجداد ما — ورارودیان و ایرانیان امروز از یک سلسال است ، به حرف آن‌هایی ، که ایران و افغانستان و تاجیکستان را گا‌ها ممالک همجوار می‌گویند ، باور نمی‌کردیم و می‌گفتیم ، که ای کوران تاریخ ، نه ! ما را همجوار گفتن کم است ، ما هم‌تباریم ، هم‌کناریم ، در زمین همگاهواریم ، در آسمان هم‌ستارهیم ! ما همان اوستا ، همان زردشت ، همان ایران‌اچ‌آی‌وی ، همان دولت قرآن ، که حافظ هر چه کرد ، از آن کرد ، همان فرهنگ اسلامی ، همان ” مثنوی ” – مولوی ، که قرآن پهلویست ، همان خراسان بزرگ یا ایران بزرگ ، که بزرگییمان را ” بزرگان ” دیگر چشم دیدن نداشتند و ما را ” خرد ” کردند . باری به کوران و کران تاریخ باید با صدای بلند گفت ، که ” آب اگر صدپاره گردد ، باز با هم آشناست ” !

آه ، آه ، اگر ما این همه را می‌دانستیم ، به قدر جانسوزی و جان‌کنی‌های احمد دانش می‌رسیدیم ، به قدر قهرمانی‌های علامه صدر‌الدین عینی می‌رسیدیم ، که تاجیکان را ” یک قوم بزرگ ” می‌خواند و بزرگی آنان را با پژوهش‌های علمی و بدیع‌ترین آثار منظوم و منصور خود ثابت می‌کند و ما بعد او تا امروز به بزرگی این خلق بزرگی تازه‌ای نافزودهیم ، استاد محمدجانی‌شکوری مردانه‌وار و فرزانه‌وار همت گماشته ، به انشای کتاب نمی‌پرداخت ، اما چون ملت ما در طول زیاده از سه هزار سال از اساطیر ایران باستان ، اوستا ، قرآن ، همه نصیحت‌نامه‌ها ، جنگ‌نامه‌ها ، آثار منظوم و منصور و کتب علمی و تاریخی سبق‌های کافی و شافی کم گرفت یا فراموش کرد یا کاربست نکرد و پیشتازیش گا‌ها عقب‌تازی بود ، استاد شکوری در این خلاع ضرورت انشای چنین کتابی را احساس کرد .

استاد شکوری ، که مرد پاک‌سرشت و نكوسیر ، یکی از جان‌فدایان عرصه تمدن و فرهنگ تاجیک ، که با چشم خود سوختن‌های کتاب‌ها ، به فلک دود کشیدن سوختار کتاب‌ها ( یعنی دود آه ملت تاجیک ! ) ، به تاراج رفتن کتابخانه‌های بخارا ، من‌جمله کتابخانه قبله‌گاهش شریفجان مخدوم صدر ضیاء را ، در طول عمر قلم‌کشی و المكشیش از بالا و پایان حرف تحسین‌برانگیزی کم شنیده‌است ، بسا بوقلمنسفتی آدمان و زمان را دیده‌است ، ازبک شدن تاجیکان بخارا را با چشم سر دیده‌است ، خار شدن هر هجا ، هر کلمه ، هر واژه ‌زبان تاجیکی را احساس کرده و در کتاب ” هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد ” به قدر دانش و همت برای صافکاری ‌زبان و سره‌نویسی قلم سوده‌است ؛

افسوس صدافسوس ، که ما همه نمی‌دانیم ، که ما تاجیکان آریایییم ایرانییم دارای یک ‌زبان یک خط یک فرهنگ و یک تاریخیم . سد سال پیش کشوری با نام تاجیکستان و افغانستان و ازبكستان این همه ستان ستان‌ها وجود نداشت .

جان به قربان تو ، ای میهن خونین‌کفنم ،

بودی بیت‌الشرفم ، گشتهی بیت‌الحزنم .

دشمنت چار طرف اجنبی و خانگییند ،

تن تنها به چی نر و صف اعدا شکنم ؟

دوست دشمنسق و دشمن تو دوست‌نماست ،

راست گویم ، بپرانند ز چشم و دهنم .

استاد لایق